نقش خوانی نمایش دست آخر

بکت از دیدگاه بنجامین کانکل

«ما که نمی خواهیم ...برای چیزی معنای خاصی پیدا کنیم؟» این را یکی از شخصیت های نمایشنامه «دست آخر» (1958) ساموئل بکت به دیگری می گوید و چنین به نظر می رسد توجیه خوبی برای این دغدغه داشته باشد.

 

با توجه به اینکه نوشته های بکت همواره مسائل بنیادین را به شکلی موشکافانه بیان می کنند شاید بتوان آنها را پایه و اساس عمده آثار ادبی قرن بیستم در نظر گرفت. در حالی که آنتونی کرانین در سال 1997 عنوان «آخرین نوگرا» را به خود اختصاص داد به گفته یک منتقد برجسته «بکت را باید بزرگ ترین نویسنده واقع گرا نامید». با این وجود اغلب صاحب نظران بکت را به خاطر باب کردن شیوه داستان نویسی «خودارجاعی مارپیچ» نخستین پسانوگرا می نامند.بکت طرح داستانی، نظرگاه، توصیف و شخصیت ها را از نوشته هایش حذف می کند. می گویند «خود»ویرانگری بکتی - با آرمان تضمین پیشرفت آینده رمان- آیین های قدیمی رمان نویسی را منسوخ کرد. بنا به اظهار یک نمایشنامه نویس معاصر «تا زمانی که مردم در خاموشی و افسردگی خود جان می دهند» بازار نوشته های بکت داغ است. انتشارات گرو با چاپ آخرین رمان های بکت به معرفی آثاری پرداخت که وی در اواخر عمر خود نوشت و محور آن به طور عمده مرگ بود. اما یک نویسنده معروف دیگر موضع گیری متفاوتی دارد؛ «این کتاب ها که موضوع صوری شان مرگ است در واقع نوشته هایی در مورد زندگی هستند.» یکی از نویسندگان قرن گذشته که به طور عمدی نامفهوم می نوشت و نوشته هایش با اقبال عمومی مواجه شد، جهانگردی 19ساله بود که تجربیاتش از سفری به کاتماندو را در کتابی به نام «بکت و ذن» منعکس کرد. با توجه به تاثیر مشهود اندیشه های شوپنهاور در مورد آیین بودا بر بکت ادعای این پسر 19ساله چندان بی مورد نمی نماید. او می گوید برای خواندن آثار بکت، خالی کردن ذهن از مطالب قبلی و انباشتن آن از متن های نو و همچنین انجام مراقبه و مدیتیشن خالی از لطف نخواهد بود، چرا این روزها هر نهضت ادبی مدرن درصدد پیروی از بکت است؟ در میان همه محافل ادبی اشتیاقی عجیب موج می زند و آنان را بر آن می دارد که آثار نویسنده های وابسته به مکتب فکری خود را به نوشته یی همچون «مالوی»- نخستین کتاب از مجموعه سه گانه رمان های بکت که مایه اعتبار ادبی او هستند- منسوب سازند. در اینجا به پاراگرافی هرچند طولانی از کتاب 80 صفحه یی مالوی می پردازیم- مالوی پیر مخلوقی را به خاطر می آورد که او را برای نخستین بار با عشق آشنا کرد.«فکر می کنم نام روح نوازش روث بود هر چند مطمئن نیستم یا شاید هم ادیث.» با آنکه مالوی دوران عاشقانه عجیب و غریبی را با این زن گذرانده بود اما نسبت به مرگش کاملاً بی تفاوت بود. به یاد می آورد چگونه «بی تفاوتی را از مرگش آموختم. بی تفاوتی که در پی رنج از دست رفتن یک منبع بخشنده به من ارزانی شد.» بکت رمان نویس نویسنده توانمندی نیست- روش وی روایت کسالت است- اما او احتمالاً بیش از هر کس می تواند کل یک صفحه را از یاوه های بی اساس بیاکند. چنین است که بسیاری منتقدان آثار او را اقتباسی از نوشته های جویس، پروست و حتی دانته می دانند. صرف نظر از لحن گستاخ نوشته های بکت نسبت به خوانندگانش، او را می توان معتبرترین نویسنده دوران معاصر دانست. عواملی چند در چنین اعتباری دخیل هستند. امتیاز سکونتش در پاریس در زمانی که این شهر مهد ادبیات جهان بود، یکی از این موارد است. در عین حال اشراف وی به دو زبان مهم ادبی دنیا (انگلیسی و فرانسه) و همین طور همکاری اش با جویس در نوشتن «شب زنده داری فینگان ها» نیز توان ادبی او را زیاد کرده بود. بکت در سال 1930 رساله یی در مورد پروست نوشت و سپس خود آن را از فرانسه به انگلیسی برگرداند. در جایی که به نظر می رسد ملیت و ارزش های ملی دست و پاگیر هستند، بکت ماهرانه از زبانی و از ملیتی به ملیتی دیگر تغییر مکان می دهد. بکت تنها پس از کامیابی گسترده «در انتظار گودو» در دهه 50، به جایگاه کنونی اش دست یافت؛ موقعیت یک تمثال نه تنها در فرهنگ عامه بلکه حتی در اقتباسی اصیل از تصویر یک قدیس. «اوضاع بشری» پایدار است و عبارتی که در دوران پس از جنگ همواره و بیهوده تکرار می شد، آنچه برای تجسم شهادت انسانیت توسط خاطرات جنگ به کار رفت، بیم جنگ های اتمی، مرگ ارزش هاست.نقش کوچک اما چشمگیر بکت در نوشکوفایی ادبیات فرانسه، به او وجهه یک قدیس اگزیستانسیالیست را می بخشد. یک انسان مهربان و برجسته - و در عین حال بی پیرایه. بکت از محبوبیت بیزار بود و با اینکه از دریافت جایزه مالی نوبل خود صرف نظر کرد و سال ها در اتاق های محقر بی تجمل زیست ولی تصویر خوب او در ذهن ها هرگز مخدوش نشد. ساموئل بکت مردی زیبا، بلندقد و باریک بود با صورتی چروک از رنج، نگاهی سرد، منجمد و نافذ شبیه یکی از مجسمه های دوستش جاکومتی.فهم نوشته های بکت (ولو در نظر نخست آسان) سخت و دشوار است. هرچند نمایشنامه های این نویسنده کماکان روی صحنه رفته اند- و خوانندگانش او را بیشتر یک نمایشنامه نویس می دانند تا رمان نویس- اما رمان های او بیش از آنکه درک شده باشند، فقط مورد تحسین قرار گرفته اند. این امر از آن رو نا خوشایند است که دنیای داستان نویسی بکت قلب نوشته های وی- و نه دستاورد ادبی وی - را تشکیل می دهد. در ضمن انگاره های مبهم و والای نوشته های بکت از آن رو نمود می یابند که این نوشته ها به طور عمده ناخوانده باقی ماند. «صدایی می آید که پس دیگر صداها ناشنیده می ماند.» (واپسین خط آخرین رمان کوتاه وی- «کمپانی») این جمله مبین شرایط ایده آلی است که مخاطب نوشته های او درمی یابد؛ خواننده یی معصوم و زودفهم که قرار است با خواندن بکت به زودی برآشفته شود. به هرحال این آثار عجیب و غریب هستند.بکت در یک جمعه قبل از عید پاک به دنیا آمد و 83 سال بعد در دومین روز زمستان درگذشت. اولین اتفاق در سال 1906 در فاکسراک در جنوب دوبلین روی داد. با نگاهی دقیق به زندگی خانوادگی بکت دلیل علاقه بیشتر وی به پدر نیک سرشت و بخشنده اش نسبت به مادری بلندقد، سختگیر و خوددار بدیهی می نماید. با این همه روحیات مشابه مادر و پسر آن دو را به یکدیگر نزدیک تر ساخت. به زعم خود وی کودکی بکت به خوبی سپری شد. بدون شک سام دانش آموزی خوب و ورزشکاری توانا بود؛ حضورش در مدرسه یی که اسکار وایلد سال ها قبل در آن درس خوانده بود و موفقیتش در بازی کریکت. (او تا آخر عمر طرفدار این ورزش بود و در عین حال بسیاری از مسابقات تنیس را هم از تلویزیون دنبال کرد.)چند سال بعد وی در کالج ترینیتی دوبلین با تئاتر واریته ایرلندی آشنا شد- واریته یی که در آن به گفته آنتونی کرانین «بازیگران حین نمایش لباس های همدیگر را قرض می گرفتند». امری که خود بر تفکر تئاتری بکت اثر زیادی گذاشت.او در نخستین سال های اقامتش در پاریس یعنی 1928 تا 1930 بیشتر به نوشتن اشعار مدرن مشغول بود. سپس در کنار جویس به مطالعه آثار پروست پرداخت و تحت تاثیر هر دو نویسنده قرار گرفت. در عین حال که رد سبک «استاد» جویس بر نوشته های بکت مشهود است، او پروست را به «باریک بینی، تصنع و تقلب» محکوم می سازد. در پژوهش کوتاه بکت در مورد پروست مضامین شوپنهاوری اندیشه او نمود می یابد که به نوعی مقدمه اثر بعدی اش یعنی «درباره در جست وجوی زمان از دست رفته» است.به نظر می رسد بکت هیچ یک از تجربیات معمول دانشجویان را در رابطه با مسائل سیاسی نداشت. شاید منتقدان در آثار بکت با اشاراتی به قحطی ایرلند، ترس از جنگ هسته یی و جدل ارباب و رعیتی مواجه شوند اما کارهای وی به طور کل عاری از مسائل سیاسی است. او حق رای خود را با گرفتن یک پوند به پدرش فروخت و به محافظه کاران رای داد. او در سفری به آلمان برای پژوهش در مورد استادان قدیمی ادبیات از آنچه دید در نامه یی به عنوان «حرف های توخالی تکراری در مورد ددگری نازی ها» یاد کرد و در خاطرات آن دوران خود می نویسد در زندگی بیش از هرچیز دغدغه «تنها سست و بی هدف بودن» را داشته است.بکت یک جوان کاردرست نبود. در1930 پس از بازگشت به دوبلین با اینکه به خاطر تسلطش به زبان های ایتالیایی و فرانسه کرسی استادیاری دانشگاه ترینیتی را به دست آورد، یک سال بعد کارش را ترک کرد. والدینش از آن پس همواره خود را به خاطر نوع تربیت و آزاد گذاشتن بکت در تساهل و بی برنامگی شماتت می کردند. بکت تا زمان مرگ پدر در 1933 در خانه پدری ساکن بود و روحیه ناراحت و سستی داشت. پس از آن حدود چهار سال تحت نظر روانکاوی به نام دبلیو آر بایون قرار گرفت. او از کابوس و تپش قلب رنج می برد. ترس و بیم راویان بی خوابی زده داستان های بکت شاید آیینه دار خود نویسنده باشند؛ روایت هایی که بی شک از رنج های روان تنی ساموئل بکت پرده برمی دارند.بکت از طریق بایون با یکی از مقالات کارل گوستاو یونگ که به مورد دختر جوانی «که در واقع هرگز زاده نشده بود» می پرداخت، آشنا شد و از این ایده در بسیاری از نوشته هایش استفاده کرد. انگاره تولد ناقص سرچشمه احساسات غیرواقع بینانه او را سیراب می کرد. بسیاری از شخصیت های بکت در واقع با مرز بین خیال و واقعیت مشکل دارند. بکت باهوش، باسواد و بدبین بیش از هر نویسنده دیگر از چنین ایده یی استفاده کرده است.در سال 1937 این نویسنده ایرلندی برای چاپ نخستین رمان (مفرح ترین نوشته اش) «مورفی» - داستان یک ایرلندی تهیدست ساکن لندن- به پاریس رفت؛ سلین کلی نامزد مورفی (شبیه به سوزان دسه واکس نامزد بکت، زن روشنفکری که از ساموئل شش سال بزرگ تر بود) می کوشد برای مورفی کاری پیدا کند و او را سر و سامان بدهد. در این داستان علاقه زیاد بکت به بازی شطرنج نیز مشهود است. او در زندگی شخصی نیز بیشتر اوقات با سوزان تنیس و شطرنج بازی می کرد. از سوزان اطلاع زیادی در دست نیست. از آنجایی که معمولاً کسانی که زیر یک سقف زندگی می کنند به هم نامه نمی نویسند، در زندگینامه ها چنین بخش هایی مسکوت می ماند. در سال 1942 با شروع جنگ جهانی بکت با سوزان به جنوب کشور گریخت و در آنجا آخرین رمان خود- «وات»- را (به زبان انگلیسی) نوشت. «وات» - جوانی بی خیال، لاابالی و بی اعتنا به آنچه روی می دهد - نیز شبیه بکت دوران جنگ است. نوکر وفادار آقای نات، که مثل گودو ولادیمیر و استراگون هرگز رویت نشد، در دنیای داستان نویسی بکت مخلوقی منحصربه فرد است. وات وظایف و تکالیف خود در برابر آقای نات را در خیال مرور می کند. این راوی سوم شخص نیز شبیه گوینده داستان در انتظار گودو است. با توجه به شرایط زندگی نویسنده در زمان نگارش «وات»، این اثر را می توان نوشته یی ممتاز در نظر گرفت. وات جوان نیز مثل شخصیت های داستان گودو رویدادهایی راکه در حضور آقای نات ممکن است رخ دهد در ذهن مرور می کند؛ «در اینجا او تکان می خورد، به عقب و جلو، از در به پنجره، از پنجره به در، از در به پنجره، از پنجره به در، از آتش به بستر، از بستر به آتش، از آتش به بستر، از بستر به آتش، از آتش به بستر، از در به سوی آتش، از آتش به سوی در...»آیا بکت نمی تواند ادامه دهد؟ او می تواند 30 خط دیگر هم بنویسد. خواندن «وات» به رغم تعداد کم صفحات کار دشواری است. به نظر او زندگی، هیچ چیزی را مقدر نمی کند. هیچ چیز را محتمل نمی سازد، برای هیچ چیز توضیحی ارائه نمی دهد و هیچ معنایی در خود ندارد.در سال 1946 ساموئل بکت پس از شش سال به ایرلند بازگشت. پنج سال پیش جیمز جویس درگذشته و مادر بکت پیر و فرتوت بود. در ایرلند از «وات» استقبال زیادی نشد. بکت در همان ایام، در اتاق مادر محتضرش دچار مکاشفه یی عظیم شد؛ «دریافتم که جویس در مسیر زیاد دانستن زیاده روی کرده است. افراط من در مقابل، در فقدان دانش، بینوایی و از دست دادن دانش و معرفتم بود.» هرچند این راه و روش تازه یی در زندگی بکت نبود، او را قادر ساخت آشفتگی ها و تعارضات روشن بینی مهمل نمایش را در نوشتن داستان واره هایی پیچیده به جهانیان ارائه کند.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید