ویکتور هوگو دربارة شکسپیر می‏نویسد

زندگی شکسپیر:
شکسپیر نابغه ایست که وجودش طوفانی بر انگیخته است؛ طوفانی از تردید و اضطراب، طوفانی از ایمان، طوفانی از اعجاب، طوفانی از اندیشه و سکوت. سیصد و اندی از مرگ این اعجوبة روزگار می ‌گذرد و هنوز هم حقیقت حیات، وجود و نبوغ او مغفوف بتردید و گمان و پیچیده باوهام و اقوال مختلف است. بعضی در وجود او شک میکنند، بعضی دیگر تصور میکنند که بیوگرافی او را روشن و کامل کرده‌اند، گروه دیگر هنوز امیدوارند که روزی این موجود مجهول کما هو حقه شناخته شود و مترقبند که گذشت زمان و توسعة مدار بحث و فحص مجال ظهرو و بروز این کوکب مرموز را فراهم سازد.
آری همانطور که علمای نجوم و علم الافلاک امیدوارند که روزی معرفت بشر نسبت بکواکب و نجومی که امروز کم و بیش از آنها دانسته شده و حقیقت و صحت آن بثبوت تجربی رسیده است؛ توسعه یابد و کامل شود. همانطور هم عشاق شکسپیر و پرستندگان نبوغ او انتظار روزیرا دارند که این نادره زمان نیز چنانکه باید و شاید شناخته شود.

شکسپیر از نظر «گوته» Goeth
« نخستین صفحه ایکه از آثار او خواندم، مرا در تمام دوران زندگی از آن او ساخت. هنگامیکه یکی از بازیهای او را تمام کردم، مانند کور مادر زادی بودم که دست معجزه آسائی، در یک لحظه باو بینایی می‌بخشد، با وضوح تمام دیدم و احساس کردم که وجودم بنحو نامحدودی گسترده شده بود، همه چیز در آنحال برای من مجهول بود، و این روشنائی غیر معتاد چشمانرا میازرد، اندک اندک دیدن را آموختم و بشکرانة استعداد ضابط و پذیرندة خود، آشکارا باحساس آنچه یافته بودم ادامه دادم. یک لحظه هم در طردو ترک کلاسیک تردید روا نداشتم. وحدت مکان( مقصود وحدت ثلاثه درام های کلاسیک است: زمان، مکان، عمل) چون زندانی در نظر من خسته کننده و ملال‌انگیز بود. وحدات زمان و عمل سنگین بیدادگرانه، تخیل و تصور ما را مقید میکند، من از اینهمه بفضای آزاد پریدم و برای نخستین بار احساس کردم که دست و پا داشته‌ام.
درامهای شکسپیر، ظرف زیبا و بلوری است که در آن، تاریخ جهان برشتة نا‌مرئی زمان مقابل چشمان ما میگذرد.... متن وقایع نمایشهای او، اگر بخواهیم مطابق سبک معمول سخن بگوئیم وقایع یک داستان یا نمایش نیستند، زیرا بازیهای او همه گرد یک نقطه پنهانی( که هیچ فیلسوفی هنوز آنرا ندیده و معین نکرده است) دور میزنند- که در آن خصوصیت خود ما، آزاد مجعول ارادة ‌ما، با جریان ضروری کل مصادم میگردد ولی ذوق فاسد ما چنان چشمانمان را تیره و تار میکند که همواره محتاج بافرینش تازه‌ای هستیم تا ما را از این ظلمت و تیرگی نجات بخشد... او ما را بدرون تمام جهان راهبری میکند، ولی ما مردم ناتوان و نا‌آزموده در برخورد با هر ملخ عجیبی فریاد میزنیم که : ما را خواهد بلعید!»
مع ذالک، جهت مستمر و صمیمانه محققین تا کنون توانسته است بسیاری از حقایق مربوط بحیات شکسپیر را برای ما روشن کند. برای نوشتن بیوگرافی شکسپیر چهار منبع را میتوان در نظر داشت. اول، که در عین حال مهمترین این منابع چهارگانه بشمار میرود، اسناد و مدارک ثبتی است که از زمان او برای ما باقی مانده در این منبع که در دفتر ثبت کلیسای «استراتفورد- آپان- آون» محل متولد شکسپیر وجود دارد، تاریخ تعمید شکسپیر، برادران و خواهران، و تاریخ وفات او و پدرش، مادرش و اقوامش را میتوان یافت.
منبع دوم:- روایات و اخباریست که شامل حیات او، حوادث زندگی او و افسانه هائیست که دربارة او گفته شده است.
منبع سوم:- تواریخ ادبی است. در این تواریخ برخی از قضاوتها و اطلاعات معاصرین شکسپیر درباره او و آثار و اشخاص درامهایش یافت می شود.
منبع چهارم: آثار خود شکسپیر است. درامها و تغزلات اوست. زیرا بدون شک شکسپیر بسیاری از صور وجود و شخصیت خود را در آثارش منعکس کرده است مطالعة دقیق و تحلیلی آثار او، بالاخص در شناختن شخصیت معنوی، طبیعت خاصه، طپشها و هیجانات روحی، عقاید و نظریات اندیشه ها و تأملات، نکات تاریک و مجهول ومعتقدات وجدانی و روحی او، راهبر و یاور بزرگی است. دربارة ‌تاریخ تولد شکسپیر اقول او حتی شکوک فراوان است. تحقیقات و تتبعات بیشمار ومستمریکه در این زمینه صورت گرفته تا اندازه ای معرفت ما را بمولد، خانواده، و رویهمرفته حیات پنجاه و دو سالة او تا حدی قابل اطمینان میسازد. تاریخ صحیح روز و ماه و تولد و مرگ او تصادفاً هر دو یکروز است و از آنجا که تاریخ مرگ او علی التحقیق روز پنجشنبه 23 آوریل 1616 بوده، و در صورت صحت روایات مذکوره شکسپیر در روز دوشنبه 23 آوریل 1564 در«استراتفورد- آپان- اون) Stratford Upon Avon بجهان چشم گشوده است. یکی از منابع مطمئن و معتنابهی که این فرضیه را تایید میکند و بدون تردید مؤید آنست، تاریخ تعمید شکسپیر است که در دفتر ثبت کلیسای «هالی ترینیتی» Holy Trinity در استراتفورد باین شکل مضبوط است: « 26 آوریل 1564 گیلیوس، فیلیوس جوهانس شکسپیر.»
پدر شکسپیر؛‌ بنام جون شکسپیر از نژاد مردمی فعال و صاحب زمین بوده که اباعن جد در نزدیکی استراتفورد سکونت داشته‌اند. مسئلة شغل پدر شکسپیر مورد اظهار و بحث فراوان قرار گرفته . بعضی از روایات شاهد بر این است که«جون» از کاتولیکها بوده و فرزند او نیز همین مذهب را داشته است و شغل او تجارت پشم، چرم،غلات، بوده است. از سال 1551، تا سال 1616 که تاریخ مرگ او هفتاد و سومین یا هفتاد و چهارمین سال عمر اوست، «جون» شکسپیر در استراتفورد میزیست و دوران هر ترقی و تنزل حیات خود را طی میکرد.
در بین سالهای 1556 تا 1572 حیات سعادت آمیز و آرامی میگذرانید، مقام و مشاغل او فزونی میگرفت، مدتها عضو شورای ده بود. بتدریج مناصب بهتری را کسب کرد تا بالاخره مقام ریاست کل شهر را بدست آورد و از تاریخ 30 سپتامبر 1571 تا 5 سپتامبر 1572 در همان مقام باقی بود.
محققین یکی از عوامل خوشبختی و ترقی« جون» شکسپیر را ازدواج مناسب و بجای او میدانند. همسر جون و مادر شاعر، نابغة ما، ماری آردن Mary Arden کوچکترین دختر رابرت آردن بود.
ماری هنگام ازدواج اش با جون شکسپیر ارثیة خوبی داشت، ازدواج آنها در پائیز سال 1557 صورت گرفت. ویلیام شکسپیر بزرگترین پسر و سومین فرزند آنها بشمار میرفت. خانه ای که ویلیام در آن متولد گردیده، ‌و امروز یکی از اماکن مقدسة عشاق- نابغة بزرگ شکسپیر است هنوز در خیابان «هنلی» در استراتفورد باقیست.
از کودکی شکسپیر چیزی نمیدانیم جز اینکه تصور کنیم که او نیز کودکی بوده مانند کودکان دیگر، ‌کودکی که در یک خانواده محترم بار آمده و پدرش مقام و منصب شاخصی داشته است. ولی آنچه میدانیم و میتوانیم آنرا یکی از مکنونات شخصیت روحی و معنوی شکسپیر بدانیم،‌کیفیت طبیعی استراتفورد است.
این ناحیه یکی از زیباترین محل‌های انگلستان محسوب میشود. مزارع شکفته و سرسبز،‌ تپه های معطر و پر گل، چمنزارهای مواج و جنگلهای پر از سکوت و موسیقی، رودخانه‌ها و چشمه- سارهای آرام و شفاف،‌ همه اینها موطن نابغه شعر و هنر را ممتاز میکند. روح جهنده، خندان و بی آرام او را هر لحظه ببازی میگیرد. نگاه او را بدنبال مرغان جنگل تا انتهای نقطة افق میکشاند. روح او را در فضایی معطر و آرام پرواز میدهد. اندیشة او بدنبال کشف مجهولاتی میرود که در کتابها نیست و فقط در دفتر طبیعت یافت میگردد.
تنها کتاب و دفتریکه بقول گوته « که در هر صفحه معانی مهم و ارجمندی دارد.». همین طبیعت، طبیعت زیبا و جالب استراتفورد است که سراسر در آدمهای او را، مانند پردة نقاشی نفیسی لطف و جذبة افسون کننده بخشیده است.
و. ج. رالفW.J.Rolfe در اینمورد میگوید: «شعر او(شکسپیر) آکنده از زیبائی و عطر گلهائیست که در استراتفورد و حوالی آن می‌شکفد» باید گفت آثار شکسپیر گل خانه ایست که گلهای جادوئی آن عطرهای گوناگون وسکر آوری دارند که استشمام آن انسان را از فضای زمینی دور میکند و بفضای مجهول دیگری میبرد بفضائی که در آن نور آفتاب نیست،‌ ظلمت شب نیست، فضائی است که در آن عطر نیم روشن مترنمی پیوسته روح انسان را نوازش میدهد.
در هر حال شکسپیر بیش از آنکه از صفحات کتب تعلیم گیرد، از مکتب طبیعت الهام گرفته است. زیرا آنچه از آثار نویسندگی و حیات شکسپیر مستفاد میشود، شکسپیر آموزش و فرهنگ اصولی و اسلوب داری ندیده و بطوریکه بن جونسون درام نویس معاصر او مینویسد: «‌شکسپیر اندکی لاتین و کمتر از آن یونانی میدانسته است.» لیکن تحقیقات بیشتری که در این زمینه بعمل آمده مؤید این نظر است که شکسپیر در سال 1570 بمدرسه متوسطه استواتفورد بنام: (Grammar School of stratford) که « توماس جولیف» نام در عهد سلطنت ادوارد چهارم آنرا تاسیس کرده و بوسیله ادوارد پنجم تجدید تاسیس گردیده فرستاده شده است.
شکسپیر در این مدرسه زبان لاتین را آموخته و دانستن این زبالت بعدها در خواندن آثار«اوید» Ovid شاعر بزرگ لاتین که ویرا میتوان یکی از اساتید شکسپیر دانست، بوی کمک فراوانی کرده است.
شکسپیر تا سیزده چهارده سالگی بدون شک در این مدرسه متعلم بوده است. مطالعات مدرسی او ناگهان در این سال و در نتیجه بهم خوردن کار تجارت پدرش قطع گردید و از آن پس دیگر شاعر بزرگ ما در اطاق درس هیچ مدرسه‌ای داخل نگشت، ولی همان مقدار تعلیماتی که در مدرسه دیده بود وسیلة مطالعة او بود و از آن پس شکسپیر آزادانه مشغول شده و آثار گوناگون وی شاهد اطلاعات وسیع و متنوع او دربارة‌ مسائل و معتقد است بیشمار است.
از این گذشته،‌ نبوغ لبریز و قابلیت سرشار عقلی و فکری او،‌ او را در مطالعه در طبیعت انسان یاری میکرد. یکی از امتیازات نبوغ شکسپیر نمونه های انسانیت در تمام عصور و ادوار حیات بشر بشمار میرود. و دامنه این مشاهده و مطاله بقدری وسعت یافته که انسان مصنوع شکسپیر نمونه های انسانیت در تمام عصور و ادوار حیات بشر بشمار میروند. باین مناسبت است که گوته میگوید: « شکسپیر روحشناس بزرگیست، ما از آثار او رموز و اسرار طبیعت بشر را میآموزیم.» و نویسندگان دیگری مانند آناتول فرانس میگوید: «‌شکسپیر شاهر بشریت است و هر جا مردمان مستعدی برای ادراک هر چیر حقیقی و زیبا، ‌باشند،‌ جای اوست. او مانند « هومرا» ما فوق ملتها است.
بیشک چنین است،‌و همین کلیات معرفت شکسپیر و تاثیر افکار و عقاید او در روحیات و کیفیات وجود انسانست که او را شاعر تمام ملل و تمام عصور گردانید،‌ و همه او را در هر زمان و با هر زبان میستایند.
علاوه بر نبوغ و استعداد فطری آنچه او را بسوی تئاتر و درام میکشید محیط هنری او در استراتفورد بود. چون شکسپیر( پدر او) در سالهائی که رویس بلدیا( شهردار) استراتفورد بود،‌ دسته های بازیگران را دعوت میکرد و مردم نیز، از آنها استقبال مینمودند. شکسپیر در کودکی باحتمال قوی همراه پدر خود در تماشای این نوع نمایشات و بازیها شرکت میکرده است.
ما از زندگی شکسپیر پس از انفصالش از مدرسه یعنی از سن چهارده سالگی تا هیجده نوزده سالگی چیزی نمیدانیم آنچه میدانیم در اینمدت مشاغل کارهای مختلفی بوده است. بعضی میگویند در مدرسه‌ای کار میکرده، بعضی دیگر معتقدند که در دفتر یکی از وکلای عدلیه مشغول دبوده و برخی هم بر آنند که بقصابی اشتغال داشته است. ولی ظن قریب به یقین آنست که وی در اینمدت شاید هر چند بیکی از این کارها میپرداخته و رویهمرفته در تمام موارد مذکور دست بکار بوده است.
واقعه تاریخی مهمی که در سن نوزده سالگی برای شکسپیر اتفاق افتاد زناشوئی اوست. شکسپیر در اواخر ماه نوامبر 1582 با دختر« ریچارها ثاوای» که هشت سال بزرگتر از او بود بنام « آن ها ثاوای» ازدواج کرد. همسر شکسپیر پس از شش ماه دختری زائید که ویرا «سوزانا» نام نهادند بدنبال آن در 2 فوریه سال 1585 «آن» دو فرزند دو قلوی دیگر بنام « هابنت» و « جودیت» بار آورد.
شکسپیر جز این سه فرزند،‌ اولاد دیگر ینداشت( فرزند پر او هابنت در یازده سالگی مرد)
حیات شکسپیر از این تاریخ به بعد تا سال 1594 که ویرا در قله شهرت و افتخار میابیم برای ما معلوم نیست.
دربارة هجرت او به لندن روایات و افسانه های فروانیست ولی علت اصلی آن علی التحقیق دانسته نشده. درآغاز ورودش به لندن( بنا بروایات چندی) مدتی را شاگری میکرده و اسب های اشراف را که بتئاتر میآمده‌اند،‌ نگهداری میکرده است لیکن در صحت تمام این فروض تردید فراوان است.
از دوران اولیه حیات او در لندن نیز محققا چیزی نمیدانیم تا اینکه در سال 1952 شکسپیر بوسیله« رابرت گرین» درام نویس مشهور عصر الیزابت و موسس درام زمان، معرفی میشود. و همین سال را بنا بر استنباط « ج. داور‌ویلسون» میتوان سال اشتغال شکسپیر بنوشتن درام دانست. وی در این زمان بدون شک بازیگر بوده ولی این مسئله که با کدام دسته و در کدام تئاتر بازی میکرده، هنوز معلوم نیست.
اغلب محققین برآنند که وی در این زمان یکی از بازیگران دسته«لرد استرنج» بوده است. از سوانح مهم این زمان طاعونی بود که در سال 1592 تا 1594 لندن را فرا گرفت. و در این مدت تمام تئاترها بسته- شد و مدیران تئاترها یا سر دسته های بازیگران مجبور شدند که مایملک خود را بفروشند و اعاشه کنند. لیکن حوادث کم‌کم برشد و شهرت شکسپیر کمک میکرد.
درام نویسان بزرگ انگلستان در این زمان مانند «لی لی، گرین،‌کید، پیل، لاج و مارلو» یا در گذشتند و یا از صحنه تئاتر کناره گرفتند و بتدریج شکسپیر فرمانروای بلا منازع عرصه درام و تئاتر گردید.
شکسپیر از این تاریخ تا 1616 که از این جهان در گذشت چون شمعی میسوخت و اشکهای خود را بصورت آثار جاویدانی امن دامن نثار تاریخ میکرد. در روز پنجشنبه 23 آوریل 1616 مجمر وجودیکه محور نبوغ در آن میسوخته و فضای زندکی انسانرا جاویدان معطر کرده است،‌خاموش گردید و در 25 آوریل در کلیسای استراتفورد،‌ نزدیک دیوار شمالی محراب کلیسا بخاک سپرده و همانطور که خود در پایان درام ها ملت میگوید: « بقیه سکوت است!» The rest is silencei!
شخصیت شکسپیر :
تمام اعاظم و نوابغ فنون و آداب، بیش از هر چیز دیگر، دو چیز، روح زمان و شخصیت خود را در آثارشان مصور کرده‌اند. هیچ شاعر، نویسنده یا « درآماتوروژ» Dramaturge بزرگی را نمیتوان یافت که آثارش نموداری از روحیات، عقاید، احساسات، عواطف و تمایلات او، وبدیگر سخن، مظهر طبیعت خاصه وی نباشد. و باین سبب معرفت یافت بطبایع و شخصیات بزرگ هنری و فکری، جز از طریق بحث و فحص، مطالعه و تعمق و تحلیل آثار آن ها میسر نیست. بیشک مطالعه در محیط و عصر یک شاعر یا نویسنده، همانطور که «هیپولیت تن» منتقد بزرگ فرانسوی معتقد است، مطالعه در وضع خانوادگی و کیفیت جسمی و روحی، در کیفیت محیط طبیعی و اجتماعی، و بحث در عصر تاریخی و موقعیت زمانی در شناختن بزرگان بما یاری میدهد. هنرمندان سلف، صاحبان نفوس و ارواح آزاد و ممتازیکه در اجتماع و محیط پریشان و بیگانه از شخصیت، آنها، میزیسته اند، همیشه رسالتشان از جانب اکثریت، جز گروهی اندک مجهول میمانده است.
آنها اگر با مردم زمان بیگانه بوده اند با روح زمان و تعقل و ا حساس خود آشنایی استواری داشته وبا انسانیت آشنائی و پیوند جاوید داشته‌اند.
آنها اطباء حاذقی بوده‌اند که بیماری بشر را دریافته بودند و داروی آنرا میساخته‌اند. اگر آبناء زمان مانند کودکان و اصحاب طبایع منحرف و ناسازگار از قبول دارو امتناع میکرده‌اند از شکنجه و رنج بیماری تباه میشده‌اند، داروی آنها برای آیندگان معجون حیات و اکسیر زندگی گردیده است. آیندگان در زوایای تاریک و غبار گرفته بدنبال دارو آنان بجستجو میپردازند و عمری را صرف یافتن آن دارو میکنند.
شکسپیر از این اطباست، از بزرگترین آنهاست. شکسپیر از آن نوابغ مجهولیست که در زندگی و حتی تاکنون نیز آنطور که باید و شاید شناخته نشده است. هنوز پیامش مجهولست. باید آنرا جستجو کرد،‌ باید آنرا یافت، باید آنرا چشید و نوشید و باید آنرا هضم کرد. با اینهمه کتب و تحقیقاتی که دربارة وی شده هنوز بسیاری از جهات مادی او بر ما پنهانست، ‌هنوز از زندگی او کم میدانیم. آثار شکسپیر مظهر کامل شخصیت او و جوانب مختلفه طبیعت انسانی اوست. وی در تمام آثار ارجمند و منیع خود، خود را مصور کرده است. تمام وجود و هستی خود را در سخنان خود ریخته است.
شخصیت کاملة او، مانند رشتة‌ الماس منظم و متبلوری است که هر قطعة آن لا به لای قطعات گوناگون رنگارنگ حریر و مخمل پنهان شده. تماشای آن حریرها و مخملهای خوشرنگ و درخشان، چشمان ما را مسحور میکند و میفریبد، ساعتها بتماشای آن سرگرم میشویم و از یافتن الماسها منصرف میگردیم. مسحور نقوش و ظواهر آن میشویم و از جستجوی حقیقت و جوهر آن غافل میمانیم.
بدون شک شخصیاتی مانند «‌هاملت، ماکبث، فالستاف، رمئو، اورسینو، پوستموس» که مصنوع نبوغ و استعداد هنری وی میباشند، مظاهر گوناگون شخصیت روحی او و مظاهر تکامل و ارتقاء این شخصیت اند.
احساسی که تا حد طوفان و برق میرسد، تفکر آرامی که چون اعماق دریاها نفوذ نا پذیر و مرموز است، عاطفة معطر و شیرینی که در پسر عشاق میارامد، و عشقی که بما خولیا و وسوسه می‌کشد، روح شاعرانه‌ای که حرکت نسیم جنگلها و جنبش سوسنها و بنفشه های کنار نهرها آنرا مضطرب میکند و باو اشک میدهد، تمام خاصیات دیگری که درآثار او پراکنده شده- همه و همه نقوش و تصاویر و مظاهر آن روح جلیل و منیعی است که درامهایی مانند هاملت و مکبث، پدید آورده است.
شاید با اطمینان بتوان گفت که هاملت دقیقترین تصویریست که در آن شکسپیر را میتوان یافت. و بهمین سبب مبهم ترین ومعتقد‌ترین شخصیتی است که شکسپیر ساخته است. هیجانات و اضطراباتیکه از لحاظ معرفت الروح در درام ماکبث وجود دارد، در قبال عمق و ابهام شخصیتی چون هاملت مانند ارواح افسانه ای که پیش از طلوع خورشید میلغزند و ناپدید میشوند- از میان میرود. هاملت دریایی است، زیرا مظهر روح شکسپیر است.
آثار شکسپیر:
تاریخ آغاز آثار شکسپیر، مانند بسیاری از مسائل حیات او علی التحقیق بر ما مجهول است- ما همین اندازه میدانیم که در سال 1586 هنگامیکه بیست و دو سال از عمر وی میگذشت، استراتفورد را ترک گفت و روانة‌ لندن گردید. روایات دیگری نیر حاکیست که شکسپیر در استراتفورد با گروهی از جوانان همسال خود دستبردی زدند و از پارک « سر توماس بوسی» چند گوزن دزدیدند و این سبب شد که نگهبانان باغ شکسپیر را که در این کار شرکت داشت دستگیر و حتی تنبیه کردند.
شکسپیر پس از آن مجبور شد استراتفورد را ترک گوید، لیکن چون اهانت ناروا برای روح جلیل شکسپیر تحمل ناپذیر بود، وی قصیده‌ای که نخستین اثر شعری اوست در هجو« سر توماس بوسی» ساخت که از میان رفته و از کیفیت آن اطلاعات در دست نیست.
اگر این روایت که صحت آن مشمول تردید و تکذیب فراوانست درست باشد باید اولین شعر شکسپیر را همان قصیدة هجویه دانست. ولی مسلم اینست که نبوغ شکسپیر پس از مسافرت او بلندن شکفته شد و وی از سال 1589 ببعد شروع به ابداع و ابتکار کرد. بیشک مشاهدات او در لندن که با خاطرات ایام استراتفورد و ملاحظات و تأملات او در منابع ومناظر فیاض و الهام بخش طبیعت در هم آمیخته بود و همچنین توسعه مطاعات و تجربیات او در کار تئاتر استعداد وی را بجریان انداخت و زمینة آماده‌ای برای ظهور نبوغ وی فراهم ساخت.
شکسپیر پیش از آنکه درامهای ابتکاری و جاویدان خود را بنویسد. مدتی بتصحیح و تنظیم درامهای نویسندگان معاصر یا گذشته میپرداخته و آنها را برای نمایش روی صحنه آماده میکرده- است، از اینگونه آثار که باحتمال قوی، هنگامیکه با دستة بازیگران« ارل لیستر» یا دستة بازیگران « بریج» با «لرداسترانج» و سپس با «لردهانسدن» یا « لرد چمبر لاین» و بالاخره با دستة بازیگران شاه در زمان جمیس ششم و در سال 1603 جمیس اول همکاری داشته، از جانب شکسپیر تصحیح و تطبیق با صحنه گردیده است و اکنون در دست است. مسلم اینست که شکسپیر این وظیفه را بهمراهی چند تن دیگر از نویسندگان و درام پردازان زمان انجام میداده و همین کار در اشتهار وی اثر فراوان داشته است.
متخصصین حیات شکسپیر، مراحلی را که نبوغ و استعداد وی در طریق هنر خود و تکامل آن طی کرده بچهار مرحله تقسیم میکنند:
مرحله اول: که از سالهای 1589 یا 1590 آغاز میشود و بسال 1594 انجام می‌یابد دورة تلمذ و عدم نبوغ استعداد هنری شکسپیر است و آنرا مرحلة «آماتور» ی او میتوان نامید که تصحیح و تطبیق درامها بهمراهی دیگران در این مرحله صورت میگرفته و نبوغ وی بتدریج بمرحلة کمال میرسیده است.
مرحله دوم: که آغاز آن سال 1595 است. مرحلة متوسط کار اوست. روح هنرمندش در اینمرحله بکمال میگرید. قدرت مشاهده و نیروی تعقل و تصور او پخته میشود. وحدت ذهنی و استعداد تخیل و ادراک ممتازش آغاز میگردد. ایندوره بسال 1601 پایان میبابد.
مرحله سوم: بین سالهای 1601 تا 1607 دورة بلوغ و استعداد کامل هنری اوست.
بهترین تراژدیهای جاویدان شکسپیر در اینزمان نوشته شده و وی در این مدت که چهل‌و‌پنجمین سالهای عمر را طی میکرده تمام تجارب، معرفت و ملاحظات خود را از حیات و انسانیت و طبیعت مصور ساخته است.
اینمرحله دورة طوفانی نبوغ اوست، مرحله کمال آفرینش اوست، مرحلة تردید و اضطراب فکر و احساس اوست.
مرحله ایست که شکسپیر رسالت خود را ابلاغ میکند و جهان اندیشة ‌او ساخته میشود، اینمرحله نشانة بدبینی شدید شکسپیر است. «هالام» Hallam در کتاب « ادبیات اروپا» میگوید: «بنظر میرسد که در حیات شکسپیر مرحله‌ای وجود داشته که قلب او مضطرب و ناراضی از جهان یا وجدان خود بوده است، خاطرة ساعاتی که به بدی میگذشته، خدنگ احساس و تمایلی که بیجا بکار رفته و یا جبران نگردیده، تجربة طبیعت انسان که بالاخص مواجهه با معاشرین نالایق بالاختیار یا توسط محیط آنرا بمرد بیاموزید- همة‌ اینها، همچنان که در اعماق فکر عظیم او فرو میرود، نه تنها گویی ادراک« لیر » و یا « تایمن» (‌دو تن از شخصیت‌های بزرگ تراژیک شکسپیر) را بآن الهام کرده است، بلکه ادراک یک شخصیت بدوی- شخصیت توبیخ کنندة نوع بشر را بوی الهام میکند.»
مرحله چهارم: که در سال 1607 تا 1612 طی میشود، دورة آرامش و تأمل آمیخته بسکون و اطمینان است. اکنون دریا از طوفان نجات یافته، ابرهای تیره و درهم بال بسوی آفاق مجهول گسترده خورشید زیبائی از درون تاریکیها بیرون جسته، مرجانها و مرواریدها بساحل ریخته شده، افق شنگرفی رنگ تجلی کرده و سکوتی نرم ومعطر، سکوتی روشن وپر از سکر و موسیقی مانند ردائی مخملی مظاهر این نبوغ را در خود پیچیده است. در ایندوره روحیرا می‌یابیم که تعادل خود را باز یافته، از ابلاغ رسالت جهان جاوید خود فارغ شده، از چنگ شیطان نبوغ گریخته و مانند دکتر« فاوست» از وسواس « مفیستوفلس» نجات یافته ، اشاره بدرام مشهور گوته « فاوست» است. خرابیها را جبران میکند و بعمران و تجدید بنائی میپردازد که یکزمان هاملت ما‌خولیائی و بدبین؛‌ ماکبث عاصی، مضطرب و جنایت کار را تصویر میکرده و با رقبای خود بنبرد می پرداخته. شکسپیری به بدبین بوده، مردد بوده، رنج میبرده و خود را عذاب میداده است، اکنون در استراتفورد خانه و مزرعه ای خریده، از تلاش حیات فراغت یافته و میخواهد خود را از تعذیت نفس نجات دهد، میخواهد خود را تسلی دهد، میخواهد خود را از اضطراب مأیوسانة فکر و روحی که هاملت را آفریده نجات بخشد.
بهترین و بزرگترین کمدی های جاویدان شکسپیر در ایندوره بوجود میاید. و شخصیتی مانند« پرسپرو» ( در دام طوفان) را پدید میآورد.
پس از سال 1612 شکسپیر از کار تئاتر کناره گرفت و باستراتفورد بازگشت چهار سال آخر حیات خود را در آرامش سعادت آمیزی بسر برد و سرانجام بیمار شد. « بن جونسون» و «میشل درآمیتون» دو نفر از درام نویسان معاصر و عزیزترین دوستانش بعیادت وی رفتند. ولی بیماری وی طولی نکشید و در روز دوشنبه 25 آوریل 1616 درگذشت و بقول خود او« آخرین صحنة این داستان پر ماجرای شگفت انگیز» پایان یافت.
درامهایی را که شکسپیر در مراحل اربعة حیات هنری خود نوشته است از سی تجاوز میکند. بحث جامع در هر یک از درامهای او زمینة کافی و وسیعی است که فرصت کافی برای اقدام بآن لازم است که در آینده بآن میپردازیم.
آثار جاویدی که شکسپیر در مراحل، اربعه آفریده بدین قرار است:
درامهای مرحلة اول
تیتوس اندرو نیکوس
کوشش عشق بیهوده است
کمدی خطاها
رؤیای نیمه شب تابستان
رومئو و ژولیت
دو مرد نجیب از «ورونا»
هانری ششم
ریشارد دوم
ریشارد سوم

درامهای مرحلة‌دوم
«جون» پادشاه
تاجر ونیزی
رام کردن زن سرکش
هانری چهارم
زنهای شاد«ویندسور»
هانری پنجم
هیاهوی بسیار بر سر هیچ
آنطوری که شما میخواهید
وازد همین شب
خوبست آنچه پایان آن خوبست

درامهای مرحلة سوم
ژول سزار
هاملت
اندازه باندازه
اتللو
ماکبث
پادشاه لیر
ترویلوس و کراسیدا
آنتونی و کلئوپاتر
کوریولانوس
تایمن آتن

درامهای مرحلة چهارم
پریکلس
طوفان
سیمبلاین
افسانة زمستان
هانری هشتم

منبع: نمایش، شماره هشتم
مرداد ماه1336

/ 1 نظر / 130 بازدید